پنجشنبه سی ام آذر 1385
تبعيضات ظالمانه
اگر مردی زن نگيرد عاقل است ولي اگر زني شوهر نکند ، «بيخ ريش پدرش مانده» است
اگر مرد شبها تا صبح بيرون از منزل بماند ، «مهماني» بوده است ولي اگر زن بعد از غروب آفتاب به منزل بياد «ددر» رفته بوده و رفيق دارد
اگر مرد با خشونت صحبت کند «لحن مردانه» دارد و اگر زن با خشونت حرف بزند «بي ادب و دريده» است
اگر مرد ضيف النفس و سهل انگار باشد «جوانمرد» است ولي اگر زن بردبار و با گذشت باشد «بي عرضه و شلخته» است
اگر مرد ساعتها با کسي در گوشي صحبت کند «کسب اخبار» است و اگر زني قدری حرف بزند «وراج» است
اگر مرد در حضور ديگران به زنش محبت کند و او را ببوسد «مهربان و وفادار» است ولي اگر زن اينکار را بکند «بي حيا» است
اگر مرد پر خور باشد «خوش اشتهاء» است ولي اگر زن پر خور باشد «شکمو» است
اگر مرد چهل سال داشته باشد «جوان» است و اول چلچليش ولي اگر زني سي و پنج سال بيشتر داشته باشد «مادر فولاد زره» است
اگر مرد خراّج باشد «دست و دل باز است» و اگر زني خراّج از آب در بيايد «خانه خراب کن» است
اگر مرد خسيس باشد «مقتصد و صرفه جو» است و اگر زن بخيل باشد «گدا» است
اگر مرد موهايش سفيد شده باشد «پخته و موقر» است ولي اگر زن موهايش قدری خاکستری باشد «عجوزه و پير کفتار» است
اگر مرد کم حرف باشد «متين و سنگين» است ولي اگر زن کم حرف بزند «از خود راضي و اخمو» است
اگر مرد سبيل داشته باشد ولو هر قدر دراز و گنده و بد قواره «علامت مردانگي و زينت» است ولي اگر زني موئي در صورت داشته باشد «وای خدا بدور» نگو نگو
پنجشنبه سی ام آذر 1385
زن ها از مردها چه مي خواهند؟
شما فكر ميكنيد زنها از مردها چه ميخواهند؟ اگر زن هستيد يا مرد،حتما ميتوانيد يك ليست عريص و طويل تهيه كنيد. اما تفاوت اين ليست با هر ليست احتمالي ديگر اين است كه ... بخوانيد، خودتان ميفهمي
ليست اصلي
خوشاندام و قشنگ باشد
جذاب باشد
اراي موقعيت شغلي باشد
شنونده خوبي باشد
شوخ و بذلهگو باشد
قامت برازنده داشته باشد
خوشلباس باشد
قدرشناس باشد
در ذهنش انديشههاي حيرتانگيز و شگفتآور وجود داشته باشد
عاشق خوبي باشد و اهل خيالپردازي باشد
ليست بازنويسي شده در 32 سالگي
قيافهاش خوب باشد(اولويت با كساني كه دچار كچلي يا كممويي نيستند
در ماشين را براي خانم باز كند و صندلي را براي خانم از پشت ميز بيرون بكشد
به قدر كافي براي خوردن يك شام گران قيمت در خارج از منزل پول داشته باشد
بيش از آنچه حرف ميزند، گوش كند
به لطيفههاي خانم بخندد
براحتي بتواند ساكهاي سنگين حاوي مواد خوراكي را حمل كند
حداقل يك كراوات داشته باشد
در قبال خوردن يك غذاي خوب خانگي تشكر كند
تاريخ تولد و سالروز ازدواج را به خاطر داشته باشد
حداقل يك بار در هفته حرفهاي عاشقانه بزند
ليست بازنويسي شده در 42 سالگي
خيلي زشت نباشد
قبل از آمدن من، با ماشين به راه نيفتد
يك كار ثابت داشته باشد و بتواند حداقل يك بار در سال خرج شام بيرون از خانه را بپردازد
وقتي من حرف ميزنم بتواند سرش را تكان بدهد
لطيفههاي كهنه و قديمي را به خاطر داشته باشد
به قدر كافي توانايي داشته باشد تا بتواند در جابهجاكردن مبلمان كمك كند
پيراهني بپوشد كه برآمدگي شكمش را بپوشاند
شيشه آبليمويي را كه نوار اطمينان درش باز شده، تشخيص بدهد و آن را نخرد
به خاطر داشته باشد كه درب محافظ توالت فرنگي را قبل از خروج سر جايش بگذارد
آخر هر هفته صورتش را اصلاح كند
... در 52 سالگي
موهاي گوش و بينياش را كوتاه كند
در اماكن عمومي آروغ نزند و خرخر نكند
خيلي زياد پول قرض نگيرد
وقتي من ابراز محبت ميكنم به خواب نرود
لطيفههاي تكراري را هفتهيي چندبار نگويد
ظاهرش به قدري مناسب باشد كه گاهي آخر هفتهها بشود با او به پيكنيك رفت والبته حال و حوصله بيرون رفتن را داشته باشد
كمتر جوراب لنگه به لنگه بپوشد و لباسهاي زيرش را زود زود عوض كند
در برابر خوردن يك شام حاضري تشكر كند
اسم و آدرسش را به خاطر داشته باشد
چند هفته يك بار در تعطيلات آخر هفته اصلاح كند
... در 62 سالگي
از بچهيي كوچك نترسد
به خاطر داشته باشد حمام خانه كجاست
براي منظم و با قاعده بودن او، نياز به خرج كردن پول زيادي نباشد
فقط هنگام خواب به آرامي خرخر كند
به خاطر داشته باشد كه چرا ميخندد
آنقدر توانايي داشته باشد كه بدون كمك قادر به ايستادن باشد
معمولاص بتواند بعضي از لباسهايش را بدون كمك ديگران بپوشد
غذاهاي سبك را دوست داشته باشد
به ياد بياورد كه دندانهاي مصنوعياش را كجا گذاشته است
به خاطر داشته باشد كه چه وقت آخر هفته است
... در 72 سالگي
نفس بكشد
كنترل... خودش را از دست نداده باشد
پنجشنبه سی ام آذر 1385
یک نامه تبلیغاتی
سلام
سلامي كه گرماي آن از مهياگاز و كيفيت سينجرگاز و نوع آوري نيك كالا با ضمانت 5 ساله اميدوارم صميمانه بوسه مرا پذيرا باشي و آنرا با چسب دوقلوي 5 دقيقه اي جلاسنج به لبانت بچسباني. امشب با تمام غمهايم كنار مهيا گاز نشسته ام و با خودكار بل اين نامه را مي نويسم زيرا اين نام نيك است كه مي ماند، هنگامي كه از من جدا شدي و آن نگاه سرد را از من گذراندي اين فقط ضد يخ كاسپين بود كه پيكر يخ زده ام را آب كرد و اين بيمه آسيا و ايران بود كه آسايشم را فراهم كرد، همانطوركه نياز امروز پشتوانه فردا است بايد اعتراف كنم كه نگاهت اثر عجيبي بر كاست دنا و طه بر جا گذاشته. دلم مي خواهد بر قله بينالود سفر كنيم و در لابلاي كوه هاي سر به فلك كشيده بهانه نمكي بخوريم. بيا تا راه سخت و طاقت فرساي زندگي را با پژو پرشياي جديد كه افتخار ملي است آغاز كنيم و با روغن ترمزهاي سپهر و فومن شيمي آسوده خاطر سفر كنيم. بيا تا پيچهاي زندگي را با ابزار مهدي باز كنيم و عشقمان را با ساختمان از پيش ساخته شده ي بانك مسكن بهتر آغاز كنيم و سقفش را ايزوگام شرق كنيم. و آن را با كاغذ ديواري نائين زينت دهيم و مانند خانه سبز همه اش را سبز كنيم و اتاقهايش را با فرش محتشم كاشان و ستاره كوير يزد رنگين كمان كنيم
بيا تا دلهاي سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاريم، بيا روزهايمان را با خمير دندان داروگر 2 كه حاوي فلورايد است آغاز كنيم و عشقمان را با صداي بلند از دل دوو پخش جديد پارس پخش كنيم و اشكمان را با دستمال كاذغي نرمه پاك كنيم.بيا تا دست در دست هم دهيم به مهر ميهن خويش را كنيم آباد
پنجشنبه سی ام آذر 1385
سوال از گورخر
از گورخري پرسيدم: ?تو سفيدي راه راه سياه داري، يا اينكه سياهي راه راه سفيد داري؟
گورخر به جاي جواب دادن پرسيد
تو خوبي فقط عادتهاي بد داري، يا بدي و چندتا عادت خوب داري؟
ساكتي بعضي وقتها شلوغ ميكني، يا شيطوني و بعضي وقتها ساكت ميشي؟
ذاتا خوشحالي بعضي روزها ناراحتي، يا ذاتا افسردهاي و بعضي روزها خوشحالي؟
لباسهات تميزن فقط پيراهنت كثيفه، يا كثيفن و شلوارت تميزه؟
و گورخر پرسيد و پرسيد و پرسيد و پرسيد و پرسيد، و بعد رفت
نتيجه اخلاقي: ديگه هيچ وقت از گورخرها درباره راهراههاشون چيزي نميپرسم
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385
مادر
ساعت 3 شب بودكه صداي تلفن پسري را از خواب بيدار كرد.
پشت خط مادرش بود .
پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟
مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم
تولدت مبارك.
پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت .
وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در
اين دنيا نبود![]()
![]()
![]()
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385
گفتگو
" اين چه حكمتي است كه باعث مي شود تو شيرين و من تلخ جلوه كنم ؟! "
زندگي لبخندي زد و گفت :
" دروغ هايي كه در من نهفته است و حقيقت هايي كه تو در وجودت داري !! "
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385
موضوع : چرا زنان گريه مي كنند؟
مادرش به او گفت : زيرا من يك زن هستم .پسر بچه گفت: من نمي فهمم
مادرش او را در آغوش گرفت و گفت : تو هيچگاه نخواهي فهميد
بعدها پسر كوچك از پدرش پرسيد : چرا مادر بي دليل گريه مي كند
پدرش تنها توانست به او بگويد : تمام زن ها براي هيچ چيز گريه مي كنند
پسر كوچك بزرگ شد و به يك مرد تبديل گشت ولي هنوز نمي دانست چرا زن ها بي دليل گريه مي كنند
بالاخره سوالش را براي خداوند مطرح كرد و مطمئن بود كه خدا جواب را مي داند .او از خدا پرسيد : خدايا چرا زن ها به آساني گريه مي كنند؟
خدا گفت زماني كه زن را خلق كردم مي خواستم كه او موجود به خصوصي باشد بنابراين شانه هاي او راآن قدر قوي آفريدم تا بار همه دنيا را به دوش بكشد. و همچنين شانه هايش آن قدر نرم باشد كه به بقيه آرامش بدهد
من به او يك نيروي دورني قوي دادم تا توانايي تحمل زايمان بچه هايش راداشته باشد ووقتي آن ها بزرگ شدند توانايي تحمل بي اعتنايي آن ها را نيز داشته باشد
به او توانايي دادم كه در جايي كه همه از جلو رفتن نااميد شده اند او تسليم نشود و همچنان پيش برود . به او توانايي نگهداري از خانواده اش را دادم حتي زماني كه مريض يا پير شده است بدون اين كه شكايتي بكند
به او عشقي داده ام كه در هر شرايطي بچه هايش را عاشقانه دوست داشته باشد حتي اگر آن ها به او آسيبي برسانند. به او توانايي دادم كه شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه تلاش كند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد.به او اين شعور را دادم كه درك كند يك شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نمي رساند اما گاهي اوقات توانايي همسر ش را آزمايش مي كند وبه او اين توانايي را دادم كه تمامي اين مشكلات را حل كرده و با وفاداري كامل در كنار شوهرش با قي بماند
و در آخر به او اشك هايي دادم كه بريزد .اين اشك ها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني كه به آن ها نياز داشته باشد. او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشك مي ريزد
خدا گفت : زيبايي يك زن در چشمانش نهفته است زيرا چشم هاي او دريچه روح اوست ، ودر قلب او جايي كه عشق او به ديگران در آن قرار دارد
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385
همه كس و هيچ كس
يك كار مهم وجود داشت كه ميبايست انجام مي شد و از همه كس خواسته شد آن را انجام دهد.
همه كس ميدونست كه يك كسي آن را انجام خواهد داد
هر كسي ميتوانست آن را انجام دهد اما هيچ كس آن را انجام نداد
يك كسي از اين موضوع عصباني شد به خاطر اينكه اين وظيفه همه كس بود.
همه كس فكر ميكرد هر كسي نميتواند آن را انجام دهد اما هيچ كس نفهميد كه هر كسي آن را انجام نخواهد داد.
سرانجام اين شد كه همه كس يك كسي را براي كاري كه هر كسي نمي توانست انجام دهد و هيچ كس انجام نداد سرزنش كرد.
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385
جك
اصغرآقا اواخر عمرش به زنش گفت : خانم جان بعد از رفتن من به من خيانت نکني که استخوانهام تو گور بلرزه ! زنش هم گفت چشم. مدتي بعد مرد به خواب زنش آمد و گفت : تو اون دنيا به من مي گن اصغر ويبره!![]()
![]()
غضنفر رفت مغازه وگفت ببخشيد شما از اون کارت پستال ها داريد که نوشته : عزيزم تو تنها عشق من هستي؟ مغازه دار گفت بله داريم. غضنفر گفت پس 16 تا از اون کارتها رو محبت کنيد!
پسري از سربازي براي پدرش اين طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب !"
![]()
يه بار بچه اي از پدر خسيسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چي ؟ نه هزار ؟ هشت هزارو مي خواي چه کار؟ تو هفت هزار هم زيادته چه برسه به شش هزار! بابام به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم. حالا سه هزارو مي خواي چي کار؟ دوهزار کافيه ؟ بيا اين هزار تومنو بگير.بچه مي شماره مي بينه پانصدتومنه!!!
ملانصرالدين داشت سخنراني مي کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش.![]()
![]()
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385

پرواز كن ببين كجا را ميگيري
بي تربيت زشته

