یکشنبه هفتم تیر 1388
فائزه هاشمی و بهروز افخمی
ذكر شيخ بانو «فائزه هاشمي» ـ حفظهالله ـ!
|
آن كه مرد نيست، آن زن با گرايش فمنيست، آن مخالف دادن هرگونه سوتي، آن عروس حجتالاسلام لاهوتي، آن عاشق خوردن غذا به همراه نان، آن رئيس فدراسيون ورزشي بانوان، آن عاشق ماشين ون، آن مديرمسوول روزنامه زن، آن عاشق شستن ظرف با مايع جام، آن براي مدتي مقيم بيرمنگام، آن عاشق بچههاي شيطون و شر، آن دانشجوي رشته حقوقبشر، آن عاشق گردن و بال، آن دانشجوي دانشگاه ليسويال، آن جگر گوشه مامان، آن لايق آزاد كردن دوچرخهسواري بانوان، آنكه دائم مشغول دادن تزه، آن در سياست معروف به فائزه، آن عاشق كشيدن چك، آن متولد سال 41، آن گيرنده دست افراد چلاق و غشي، آن دختر عفت مرعشي، آن عاشق قرار گرفتن روي سن، آن خواهر كوچيكه محسن، آن موافق قوم ماد، آن مخالف احمدينژاد، آن متنفر از آدمهاي فضول، آن درگذشته ساكن سه راه امينحضور، آن در سياست اهل نبرد، آن رفيق زهرا رهنورد، آن عاشق ديدوبازديد از شهر رم، آن نماينده تهران در مجلس پنجم، آن عاشق نشستن زير درخت بيد، آن همسر لايق حميد، آن عاشق كلهپاچه و ران، آن عضو ارشد حزب كارگزاران، آن داراي يك دفترچه يادداشت، آن دو، سه روز در بازداشت، آن شكننده قند با تيشه، آن زن سياستپيشه، آن در سياست مخالفت القائات، آن در انتخابات حامي اصلاحات، آن عاشق به دنيا آوردن فرزند ششمي، شيخ بانو «فائزه هاشمي» ـ حفظهالله ـ ! از گنده نسوان اهل سياست عصر خويش بودي و موافق اجباري نشدن گذاشتن ريش بودي و با اين همه يكسره در جزيره كيش بودي!
ذكر شيخ «بهروز افخمي» ـ اعليالله مقامهـ! |
آن داراي ريش صاف و ملوس، آن كارگردان فيلم «عروس»، آن مخالف آدمهاي هتاك، آن رفيق يوسفعلي ميرشكاك، آن دوستدار توفان شديد و باد، آن فيلمبردار فيلم سيفالله داد، آن عاشق نون با آش رشته، آن سازنده فيلم «روز فرشته»، آن موافق از بين رفتن فقر و بدبختي، آن صاحب فيلم «جهان پهلوان تختي»، آن دشمن تنبلي و فسفس، آن در گذشته نماينده مجلس، آن به خودش كننده مباهات، آن مرد معتقد به اصلاحات، آن مخالف ريختن آشغال در هر جوبي، آن سازنده فيلم تبليغاتي كروبي، آن عاشق پوشيدن شلوار جين، آن فارغالتحصيل رشته تدوين، آن صاحب يكي دو تا جا، آن كه پسرش گفت بابا بريم آمريكا، آن سازنده فيلم به آني، آن ابرمرد كارگرداني، آن عاشق داشتن نقشه گنج، آن متولد سالد 1335، آن تماشاگر گله خران، آن كارگردان فيلم «شوكران»، آن ستايشگر رب، آن سازنده «عقرب»، آن برپاكننده مراسم آييني، آن دوست مرتضي آويني، آن گوينده: نمييام مگه زوره!، آن مقالهنويس مجله سوره، آن مخالف نوشتن شطح، آن عضو شوراي روايت فتح، آن در ساختوساز مخالف كاستي و كمي، آن مخالف حضور سيدمحمد خاتمي، آن منتقد افراد جامجمي، شيخ «بهروز افخمي» ـ حفظهالله ـ! عاشق رياست بود و اهل سياست بود و دوستدار عربسَت بود و شنونده بربط بود و با اين همه گيتار گوش ميكرد و نخ را از سوراخ سوزن توش ميكرد و مثل بقيه آب را در كتري جوش ميكرد ـ الهي قربونش ـ!
و ناهيد طلوع كه عيال او بود و اندر منشيگري صحنه آيتي بود؛ و يكي از دختران پدرش و بل مادرش بود، ريسك كرد، و بر بهروز كس فرستاد كه: راستي يادم رفت. مرا از پدر بخواه! پس بهروز اجابت نكرد و اخمهاي خويش در هم فرو بكرد. پس ناهيد ديگر بار كس فرستاد كه: جملهام را دوباره همي بگويم؟! گفتم راستي يادم رفت. مرا از پدر بخواه! پس شيخ بهروز ـ رضيالله عنه ـ! عصباني بگشت و قاطي بكرد و بگفت اف بر تو كه از كلمه «راستي» استفاده همي بكني! پس با تو ازدواج همي نكنم تا آب توبه بر سر خويش همي ريزي! نقل است كه ناهيد هزار مرتبه استغفرالله بگفتي و روز موعود چنان چپ را تكرار بكردي كه شيخ بهروز افخمي -رضيالله عنه-! وي را چپ چپ نگاه بكردي و بگفتي: خب حالا تو هم!
و هم اوست كه در وصفش گفتهاند: هو الحق و الانصاف در فيلمسازي از كارگزاران طراز يكم باشي؛ فقط ندانيم كه چرا وي – حفظهالله-! به جاي كارگزاران با حزب اعتمادملي همي بپري!
نقل است كه روزي در جمع مريدان مريدي وي را بگفتي: يا شيخ بهروز! پس چگونه به منصب نمايندگي مردم پايتخت در مجلس ششم نائل گشتي؟ پس شيخ سينه خويش صاف همي بكردي و بر سبيل تعجيل بگفتي: نادان مريدي كه تو باشي! خب اين هم سوال داردي؟! پس خدايش بيامرزد آن دوران را كه رايها را بشمردند و يك چونين مني را از صندوق در هميآوردند!
نقل است كه در مصاحبت با يك جريده سينمايي وي – حفظهالله-! را بپرسيدند: يا بهروز! پس فيلم شوكران را چگونه بساختي؟!
شيخ نيشخندي بزدي و بگفتي: با پول! – الهي فداش!
روايت است كه شيخ بهروز افخمي- اعليالله مقامه-! مهمترين كاري كه در مجلس ششم بكردي خواندن رمان بينوايان همي بودي!
و روايت است كه وي را بپرسيدند: پس بين ژان والژان و محمد خاتمي چه شباهتي يافتي؟ پس شيخ بهروز بگفتي: پس هر دوي اينها كمرشان زيرگاري سياست له بگشتي- الهي قربون جفتشان-!
نقل است كه شيخ بهروز بشنيدي كه مجيد مجيدي- رحمهالله عليه-! در نطقي بگفتي سينماي دوم خرداد راه به ابتذال بردي. پس شيخ عصبي بگشتي و دست در موي مجعد خويش ببردي و بگفتي: در آن دوران عليا مخدره عهديه در فيلمهاي ما حضوري چشمگير نداشتي. پس شايد در فيلمهاي وي حضوري چشمگير داشتي كه سينماي آن دوران را مبتذل همي ببيند!
و هم او را پرسيدند: يا بهروز! پس فيلم انتخاباتي تو خوب بودي يا فيلم تبليغاتي مجيدي؟! پس شيخ بهروز- رضيالله عنه-! بگفت: هيچكدام! ديشب فيلمي بديدمي با حضور بانوان معظمه هاليوودي مونيكا بلوچي و نيكول كيدمن كه نظر خويش را در مورد هر فيلمي تغيير بدادمي! پس شيخ بهروز در فكر فرو همي برفتي و زيرلب بگفتي: اي كاش در فيلم كروبي به جاي كرباسچي و ابطحي از اين دو بانو استفاده ميكردمي- الهي فداش-!

